(متن زیر از نشریه ی آرمانشهر نوشته ی محمد مسیح مهدوی می باشد.)
من نمی دانم
که چرا می گویند، اسب حیوان نجیبی است، کبوتر زیباست
و چرا در قفس هیچ کسی کرکس نیست.
گل شبدر چه کم از لاله ی قرمز دارد؟
چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید،
کار ما نیست شناسایی «راز» گل سرخ،
کار ما شاید این است،
که در «افسون» گل سرخ شناور باشی
پشت دانایی اردو بزنیم
دست در جذبه ی یک برگ بشوییم و سر خوان برویم
صبح ها وقتی خورشید در می آید، متولد بشویم
هیجان ها را پرواز دهیم
روی ادراک فضا، رنگ، صدا، پنجره، گل نم بزنیم
آسمان را بنشانیم میان دو هجای «هستی»
ریه را از ابدیت پر و خالی بکنیم
بار دانش را از دوش پرستو به زمین بگذاریم
نام را بازستانیم از ابر
از چنار، از پشه، از تابستان
روی پایِ تر باران به بلندیّ محبّت برویم
در به روی بشر و نور و گیاه و حشره باز کنیم.
کار ما شاید این است
که میان گل نیلوفر و قرن
پی آواز حقیقت بدویم.
سهراب سپهری، کاشان، قریه ی چنار، تابستان ۱۳۴۳
احتمالاً الآن به رابطه شعر روحاني مرحوم سهراپ سپهري و يک مقاله ضد صهيونيستي فکر ميکنيد؛ در واقع خودم هم نميدانم چرا يک بند کامل از شعر سهراب را آوردم؛ ميخواستم از پيغام «چشمها را بايد شست، جور ديگر بايد ديد» استفاده کنم، ولي درست نديديم فقط اين دو جمله را بياورم، در عين حال تأثير افسون ضعر احتمالاً خواننده را براي جور ديگر ديدن آماده ميکند؛ حال چرا جور ديگر ديدن؟ خوب، آنچه که من در اين چند سال متوجه شدهام اين است که پيچيدگي تحليل مسائل سياسي بيش از آن که به خود آن جريان مربوط باشد، به پيچيدگي نظام جريان اطلاعات و پنهان شدن قسمتهايي از واقعيت مربوط است که ما را در فهم موضوعات عاجز ميکند.

چند ماه پيش که خاخامهاي ارتودکس يهودي گروه نتورياکارتاي به ايران آمدند و در دانشگاه تهران سخنراني و جلسهي پرسش و پاسخ داشتند، وقتي صحبتهايشان را شنيدم و اينکه گفته اسرائيل بايد نايود شود، با خودم ميپنداشتم اينها يک چيزشان ميشود و مثل متحجرين و حجتيهايهاي حودمان به انحراف رفتهاند و با جريانهاي پوياي دينشان با مخالفت برخاستهاند و اصلاً متوجه نميشدم چرا بايد يک يهودي با تشکيل يک دولت واحد يهودي مخالف باشد؛ و حتي وقتي آيههايي از تورات را خواندند که يهوديان را از تشکيل دولت واحد و جمع شدن در يک منطقه تا ظهور ماشيح منع ميکرد، اين آيهها را جزو قسمتهاي تحريف شدهي تورات پنداشتم.
بگذاريد جريان را از قرنها پيش تعريف کنم:
۱. از زمان ظهور اسلام و تشکيل دولت اسلامي يهوديان همواره در سايهي اين حکومتها با آرامش زندگي ميکردند و هر چند در غزوه ی خيبر به دليل خيانت يک قوم از يهوديان به عهدنامهشان با ايشان برخورد شد ولي همان علي بن ابيطالب(ع) که درب خيبر را کند، در زمان دولتش وقتي شنيد خلخال از پاي يک زن يهودي کندهاند گفت که اگر مسلماني از غم اين اتفاق بميرد کار ناشايستي نکرده است؛ و ما مسلمانان هيچ وقت اقدامات غلط يک گروه از يهوديان را به باقي آنها يا اشتباهات پيشينيان را به نسل حاضرشان تعميم ندادهايم، و به همين علت يهوديان همواره به عنوان اهل ذمه حکومت اسلامي حمايت ميشدهاند و اين اوضاع در آندلس، فلسطين پيش از جنگهاي صليبي و فلسطین پس از بازپس گيري از صليبيون به دليل مقايسه با رنج يهوديان زير ظلم حکام مسیحی که دوره هایی بر این مناطق حاکم شدند مشهود است. و در حال حاضر نیز یهودیان ایران در سايهي جمهوري اسلامي با آرامش زندگي ميکنند و در مجلس نماينده دارند.
۲. مسيحيان همواره بر پندار اينکه عيسي مسيح (ع) مصلوب شده است و اين به صليب کشيدن به دست يهوديان بوده است نفرت عظيمي از يهوديان داشتهاند و همواره در هر موقعيتي که يافتهاند عقدهي اين نفرت را بر سر يهوديان خالي کردهاند که دادگاههاي انگيزاسيون و شکنجهي يهوديان در حکومت پاپ و کليسا از اين عقده گشايي است؛ در عين حال سلطهي يهوديان بر تودههاي ثروت در اروپا، جدا زندگي کردن از مسيحيان و خيل ديگر مسائل بين يهوديان و اروپاييها بر شدت اين نفذت افزوده است و ايشان همواره آرزوي نابودي يهوديان را داشتهاند.
۳. در عين حال در طول تاريخ همواره بين ثروتمندان و بزرگان يهود و عامهي يهود به دليل سلطهي ثروتمندان بر عامه اختلاف بوده است و از نظر بزرگان يهود، عامهي يهود جماعتي سرکش، طغيانگر و ياغي بودهاند و هستند و يکي از تلاشهاي قدرتمندان يهود مهار اين جماعت سرکش بوده است.
۴. صهيونيسم در معناي واقعي بیشتر از آنکه بر پيروان يک عقيدهي يهودي اطلاق شود، عنوان محفل، لابي يا حزب سلطه است و اگر معناي لغوي صهيون را کنار بگذاريم و به تضاد ايدئولوژي صهيونيستم و تشکيل دولت اسرائيل با ستون ديني يهوديت بنگريم اين استدلال واضحتر ميشود؛ صهيونيسم در واقع عنوان حزب سلطه ايست که ميخواهد بر تمام ارکان جهان سيطره داشته باشد؛ بن گورين در جايي ميگويد «هر يهودي صهيونيست است ولي هر صهيونيست لزوماً يهودي نيست» ؛ طبق شرحي که بر معناي صهيونيسم دادم معناي قسمت اول اين عبارت بيش از آنکه بر عضويت تمامي يهوديان در حزب سلطه معنا داشته باشد، معناي الزام پيروي تمام يهوديان از حزب سلطهي صهيونيسم دارد؛ در عين حال وقتي به اين توجه کنيم که گردآمدن در حزب سلطه به جاي آنکه بر اساس عقيدهاي ديني باشد بر پايه منافع مشترک است و به همين دليل از هر قوم و نژادي ميتوان در حزب سلطه عضويت داشت و زين جهت مسلمانان صهونيست را هم می توان ديد و بدين صورت معناي قسمت دوم عبارت گفته شده توسط بنگورين مشخص ميشود؛ در عين حال به دليل اينکه حزب سلطه ميبايست پيرواني در خارج از دين يهود و ديگر اقوام داشته باشد معناي ديگري براي قسمت دوم عبارت مشخص ميشود و چون افراد خارج ا ز قوم بنياسرائيل نميتوانند يهودي شوند، صهيونيسم خود را با انحراف بهاييت در تشيع، وهابيت در اهل سنت و مسيحيان صهيونيست (پروتستانيتيسم و اوانجلیست ها) در مسيحيت نشان ميدهد.
اسرائيل تشکيل ميشود؛
اسرائيل با کمک اروپا تشکيل ميشود؛ ولي يک دولت يهودي که متون دين يهود در تناقص است بدون يک قدرت و فشار عظيم تشکيل نخواهد شد و حال بررسي ميکنيم که چرا قدرتهاي مختلف به تشکيل اسرائيل کمک کردهاند:
۱. مسيحيان: با تشکيل اسرائيل نه تنها مسيحيان از شر قوم منفور و سرکش يهود (به پندار ايشان) راحت شدند و در عين حال با آزار مسلمانان توسط يهوديان کينهي ديرينهي خود از مسلمانان را نیز ارضا کردند و با مشغوليت مسلمانان به اسرائيل به آنها ضربه زدند، بلکه در عين حال با تجميع اقليت يهودي در اسرائيل افزايش خشم مسلمانان با جنايات صهيونيستها را به بار آورند و در ضمن با انجام جناياتي خشن توسط اسرائيل در برابر دوربينهاي جهان و افکار عمومي نفرت تمام اقوام جهان از ايشان را نيز ايجاد کردند؛ بدين صورت زماني خواهد رسيد که مسيحيان با کمک مسلمانان خشمگين بدون هيچ اعتراضي در بين افکار عمومي، يهوديان را نابود کنند و به هدف ديرينهي خود برسند.
۲. سران يهود: قدرتمندان يهود با تشکيل اسرائيل نه تنها از طغيان ضعفا و عامهي يهود رها شدند بلکه ايشان را در قالب کشاورزاني بر سر مزارع فلسطين به بردگي کشيدند تا با فعاليتهاي اقتصادي در اسرائيل اموال و داراييهايشان افزايش يابد. اسرائيل امروز مرکزي شده است براي پيشرفت خيل شرکتهاي صهيونيستي باخيل يهوديان جوياي کار در اسرائيل که اينتل، کوکاکولا، نستله، مايکروسافت و گوگل تنها نمونههايي از آنها هستند.
۳. حزب سلطهي صهيونيسم: با تشکيل اسرائيل، صهيونيسم پایگاهي قدرتمند در غنی ترين نقطهي جهان يعني خاورميانه تأسيس کرد تا بتواند با قرار گرفتن در مرکز سه قاره اروپا، آسيا و آفريقا سلطهي خود را مستحکم کند، در عين حال بدليل رابطهي مستقيم حزب سلطه و سران يهود، افزايش داراييهاي قدرتمندان يهود که در بند پيش بررسي شد به معني افزايش سلطهي صهيونيسم بينالملل بود؛ در ضمن با مشغول کردن مسلمانان به اسرائيل در عين کم کردن حطر خطرناکترين گروه براي صهيونيسم، موقعيت چپاول داراييهاي کشورهاي مسلمان فراهم شد؛ از طرف ديگر حضور اسرائيل منجر به تفرقه بين مسلمانان، و همچنين به حکومت رسيدن دولتهاي دست نشاندهاي چون مصر، عربستان سعودي، رژيم پهلوي و … شد.
سؤال: آيا تا به حال فکر کردهايد چرا ثروتمندان صهيونيست مثل روساي مايکروسافت، کوکاکولا و … خود به اسرائيل نميآيند؟! يا چرا وقتي يکي از بزرگترين خاخامهاي آمريکا ميپرسند چرا خود به اسرائيل نميروي جواب ميدهد که «من بايد در اينجا بمانم و مقدمات ظهور ماشيح را آماده کنم» ؟! آيا اينها خود اثباتي بر قصد واقعي سران يهود براي تشکيل اسرائيل و خلاصي از دست سرکشي عامه يهوديان و به بردگي کشيدن آنها نيست؟!
حال که دوباره به آيهي منع يهوديان از تشکيل دولت واحد تا پيش از ظهور ماشيح، فکر ميکنم، صحت اين آيه و تدبير تورات براي جلوگيري از نابودي يهوديان با ايمان برايم روشن ميشود.
پينوشت.
به نظرم مطرح کردن اين روايت از صهيونيسم و اسرائيل در وبلاگستان بسيار واجب است؛ مخصوصاً که با حضور حداقل سه وبلاگنويس فارسي از اسرائيل و حسين درخشان که سالی دوباره براي جاسوسي براي وزارت اطلاعات به اسرائيل ميرود، ميتوان اين روايت را به گوش اسرائيليها رساند تا از خطر اسرائيل براي يهوديان آگاه شوند.
در همين رابطه.
+ وب سايت گروه خاخامهاي نتورياکارتای
پیوست:
اللهم عجل لویک الفرج و جعلنا من اعوانه و انصاره...
صلوات

