تبليغاتX
...انتهای افق

بسم الله

متاسفانه با وجود توهين هاي فراواني كه به ايران شده بود و البته مشاهده واكنش مردم ايران باز هم امروز متوجه شدم  که 2 ، 3 روز قبل روزنامه کلمبوس ديسپچ , روزنامه اصلي چاپ شهر کلمبوس در اوهايو امريکا ، يک کاريکاتور يا بهتر بگويم  يک نقاشي در اهانت به ايران چاپ کرده که در زير مشاهده مي كنيد  :

         مرگ بر صهيونيسم...


 

 اينجا ايران بصورت فاضلاب و ايرانيان به شکل سوسک نشون داده شده !!

اين هم  ايميل مسئولان و مديران اين روزنامه:

 

letters@dispatch. com

                                                                    و

وgsheller@dispatch. com

 

با فرستادن ايميل به زبانهاي مختلف به اين دو آدرس مذكور خشم و نفرت خود را از اين روزنامه و اهانتش و همچنين عشق خود را به ايران نشان دهيد.

ولي هر چقدر هم به اين نوع اهانت ها ادامه بدهند ذره اي از عظمت و شكوه ايران اسلامي ما كم نخواهد شد به اميد روزي كه نابودي دشمنان ايران عزيز را نظاره گر باشيم .

از وبلاگ "برگ نگاه" http://www.narvan.parsiblog.com/ 

البته اين مسائل بسيار عادي به نظر مي رسد.براي دولتي كه در تمام اهداف شوم خود شكست خورده است راهي جز هوچي گري باقي نمي ماند.به فرموده ي امام راحل (رحمه الله عليه) هرگاه آمريكا و ايادي كفر از ما تعريف كنند بايد يقين كنيم اشتباه كرده ايم...

آنها بسيار خوب مي دانند كه اسلام با اين موج بسرعت جهان را تسخير خواهد كرد.به همين علت از تمام توان خود براي تخريب چهره ي اسلام كه نماد آن ايران اسلامي ست استفاده مي كنند...اين تخريب ها فقط چهره ي آنها را براي دنيا روشن خواهد كرد و صد البته كه بگذار دنيا نام ايران اسلامي را بسيار بسيار بشنوند...به كوري چشم تمام دشمنان ايران پرچم دار عدالت و انسانيت و حقوق بشر خواهد شد.           

پيوست:                                                                                                                            

اللهم عجل لويك الفرج و جعلنا من اعوانه و انصاره.                                                                    

مقاله ی شهید آوینی را در پست بعدی بخوانید.                                                                            

صلوات                                                                                                                           

 

نوشته شده توسط راوی در سه شنبه 20 شهریور1386 ساعت 20:33 | لینک ثابت |

بسم الله

سيد شهيدان اهل قلم سيد مرتضي آويني

انفجار اطلاعات 

 انفجار اطلاعات ! نمي دانم چرا من از اين تعبير آن چنان كه بايد نمي ترسم و حتي چه بسا مثل كسي كه ديگر صبرش تمام شده است از فكر اين كه جهان به سرنوشت محتوم اين عصر نزديك تر مي شود خوشحال مي شوم . نيچه خطاب به فيلسوفـــــان مي گويد : « خانه هايتان را در دامنه هاي كوه آتشفشان بنا كنيد » و من همه ي كساني را كه در جست و جوي حقيقتند مخاطب اين سخن مي يابم . « گريختن » مطلوب طبع كساني است كه فقط به عافيت مي انديشند و اگر نه ،  مرگ يك بار ،  شيون هم يك بار . دهكده ي جهاني واقعيت پيدا خواهد كرد چه بخواهيم و چه نخواهيم . اين حقيقت تنها ما را كه شهروندان مطيعي براي اين دهكده ي بزرگ نيستيم مضطرب نمي دارد و بلكه غرب را هم چه بسا بيشتر از ما به اضطراب مي اندازد . ما شهروندان مطيعي براي دهكده ي جهاني نيستيم ؛ اين سخن نيازبه كمي توضيح دارد . شهروند مطيع كسي است كه وجود فردي اش مستحيل در جامعه اي است كه پيرامون او وجود دارد  اعتراضي ندارد ، استدلا ل هاي رسمي را مي پذيرد  و در صدق گفتار سياستمداران ترديد روا نمي دارد . تا آن جا تسليم قوانين محلي است كه عدالت را نه قبله ي قانون ، كه تابع آن مي بيند .  به آن چه فرا مي خوانندش روي مي آورد و از آن چه باز مي دارندش پرهيز مي كند . دروازه هاي گوش و چشم و عقلش براي پيام هاي پروپا گاندا باز است و مثلاً در ايران خودمان وقتي مي شنود كه « بانك فلان ، بانك شماست » باور مي كند و پولش را در بانكي انبار مي كند كه جايزه ي بيشتري مي دهد ... و از اين قبيـــل . و خوب ! دهكده ي جهاني هم براي آن كه سر پا بماند به شهروندان مطيعي نياز دارد كه سرشان در آخور خودشان باشد. در آغاز دهه ي هشتاد ميلادي واقعه ي بسيار شگفت آوري در كره ي زمين روي داد كه غرب را  از خواب غفلتي كه به آن گرفتار آمده بود خارج كرد . در نقطه اي از كره زمين كه يكي از غلامان خانه زاد كاخ سفيد حكومت مي كرد  ، ناگهان ميليون ها نفر از مردم از خانه ها بيرون ريختند و فارغ از ملاحظات و معادلات غريزي مربوط به حفظ حيات ، سينه در برابر گلوله ها سپر كردند و ارتشي هم كه ده ها ميليارد دلار خرج آن شده بود به انفعالي گرفتار آمد كه چاقو در برابر دسته ي خويش دارد ؛ چاقو دسته اش را نمي برد . مردم چه مي خواستند ؟ عجيب اين جاست :  مردم چيزي مي خواستند كه هرگز با عقل حاكم بر دنياي جديد جور در نمي آمد ؛ حكومت اسلامي . نمونه اي هم كه براي اين حكومت سراغ داشتند به سيزده  قرن پيش باز مي گشت . مردم ايران اين « پيام را از كدام راديو و تلويزيون ، فيلم يا تئاتري گرفته بودند ؟ اين پرسشي بود كه غرب نمي توانست به آن جواب گويد . مهم نيست كه غرب اين نوع حركت هاي اجتماعي را چه مي نامد : بنياد گرايي ، ارتجاع  يا هر چيز ديگر ... مهم اين است كه اين واقعه نشان داد « حصارهاي اطلاعاتي قابل اعتماد نيستند . » ببينيد ! واقعه ي شگفت آوري كه رخ داده بود اين بود كه غرب ناگهان خود  را نه با كشور جشن هنر شيراز و آربي آوانسيان و « اسرار گنج دره ي جني » و « دايي جان ناپلئون » و جشن هاي دو هزار و پانصد ساله و فريدون فرخزاد ... كه با كشور" سيد مجتبي نواب صفوي "  و " حاج مهدي عراقي " رو به رو يافت . و انقلاب اسلامي در داخل مرزهاي « سپهر اطلاعاتي » در يك جزيره ي ثبات ؛ و پيروز هم شد . مهم اين جاست كه واقعه اي نظير اين باز هم در هر نقطه ي ديگري از جهان مي تواند روي دهد . من شهر « دوشنبه » را پيش از آنكه به تسخير رحمان نبي اف و ارتش سرخ  درآيد ديده بودم . در آن جا با روشنفكراني آشنا شدم كه توگويي از زمان سامانيان آمده بودند و در نماز جمعه در صف نمازگزاراني ايستادم كه خارج از آتمسفر رسانه هاي گروهي و در عصـــــــــر ابو حنيفه مي زيستند . و هم اكنون مگر در شرق اروپا و در ميان مسلمانان حوزه ي بالكان چه مي گذرد ؟ تصويري كه ما در مجله ي « سوره »1چاپ كرديم بسيار گوياست : جواني با گيسوان بلند و عينك رامبويي پيشاني بندي بسته است كه روي آن نوشته : « الله اكبر ، جهاد » . و اين واقعه در ميان مرزهاي كنترل شده ي سپهر اطلاعاتي غرب روي داده است ؛ و مگر جايي در روي  زمين هست كه بيرون از اين مرزها باشد ؟ دهكده ي جهاني واقعيت پيدا كرده است . چه بخواهيم و چه نخواهيم  و ماهواره ها  مرزهاي جغرافيايي را انكار كرده اند . اين همان دهكده اي است كه گرگوار سامسا در آن چشم باز كرده است .  اين همان دهكده اي است كه مردمانش صورت مسخ شده ي « كرگدن » هاي اوژن يونسكو را پذيرفته اند . همان دهكده اي كه مردمانش « در انتظار گودو » هستند . اين همان دهكده اي است كه در آن مردمان را به يك صورت واحد قالب مي زنند و هيچ كس نمي تواند از قبول مقتضيات تمدن تكنولوژيك سرباز زند . اين همان دهكده اي است كه بر سر ساكنانش آنتن هايي روييده است كه يكصد و پنجاه كانال ماهواره ها را مستقيماً دريافت مي كنند . اين همان دهكده اي است كه در آن روبوت ها عاشق يكديگر مي شوند . اين همان دهكده اي است كه در آن « ترميناتور 2 »2به سي سال قبل باز مي گردد و خودش را از بين مي برد . اين همان دهكده اي است كه در آن « بَت من » و « ژوكر » با هم مبارزه مي كنند . اين دهكده اي است كه در تلويزيون هايش دختران شش ساله را آموزش جنسي مي دهند . همان دهكده اي كه در آن گوسفندهايي با سر انسان و انسان هايي با سر خوك به دنيا مي آيند . اين همان دهكده اي است كه در آن تابلوي « مسيح از وراي ادرار » ماه ها توجه همه ي رسانه هاي گروهي را به خود جلب مي كند . اين همان دهكده اي است كه در آن دويست و چهل و شش نوع تجاوز جنسي رواج دارد ... اما عجيب اينجاست كه باز هم اين همان دهكده اي است كه در زير آسمانش بسيجيان رَمل هاي فكه زيسته اند ، همان دهكده ي جهاني كه در نيمه شب هايش ماه ، هم بر كازينوهـــاي « لاس و گاس » تابيده است و هم بر حسينيه ي « دو كوهه » و گورهايي كه در آن بسيجيان از خوف خدا و عشق بــــــــه او مي گريسته اند . دنياي عجيبي است ، نه ؟ بيش از يك قرن است كه علي الظاهر هيچ تمدني بجز تمدن غرب در سراسر سياره ي زمين وجود ندارد . همه جا در تسخير اين صورت از حيات بشري است كه تمدن غرب با خود به ارمغان آورده است . هيچ يك از امم عالم نتوانسته اند نه در زبان ، نه در فرهنگ ،  نه در معماري ،  نه در حيات اجتماعي ، نه در زندگي فردي ، خود را از تأثيرات تمدن غرب دورنگاه دارند . و اكنون  كه با وجود ماهواره ها ، مرزهاي جغرافيايي نيز انكار شده است و آينه ي جادو در يكايك خانه هاي اين دهكده ي به هم پيوسته جهاني نفوذ كرده است . عقل سطحي چنين حكم مي كند كه ديگر هيچ چيز نمي تواند حكومت جهاني مفيستوفلس3 را حتي به لرزه بيندازد ، چه رسد به آن كه آن را به انقراض بكشاند . اما چنين نيست . " ميلان كوندرا "  در كتاب « هنر رمان » از تناقض هايي خاص اين آخرين دوران تمدن غرب نام مي برد كه آن ها را « تناقض هاي پايانه اي »4مي خواند . مثالي كه او مي آورد مي تواند پرده ي ابهام از اين تعبير به يك سو زند : در طي عصر جديد ، عقل دكارتي همه ي ارزشهاي به ارث رسيده از قرون وسطي را ، يكي پس از ديگري تحليل مي برد . اما ، در زمان پيروزي تام و تمام عقل ، اين عنصر غيرعقلي محض( قدرتي صرفاً در پي خواست خويشتن ) است كه بر صحنه ي جهان تسلط خواهد يافت ، زيرا ديگر هيچ نظامي از ارزشهاي مقبول همگان وجود ندارد .5 اگر واقع گرا باشيم جنگ جهاني دوم را حاكي از ترمينال هايي خواهيم يافت كه ذات پارادوكسيكال6غرب در آن ظهور يافته است . نمي دانم شما جنگ كويت را چه گونه تفسير مي كنيد . اما من در آن يك تناقض مي يابم ؛ تناقضي كه شاخك هاي حس ششم بسياري از متفكران غربي – و از جمله نوآم چامسكي7 –  آن را دريافت . غرب پيروزي خود را در جنگ كويت در ميان يك حس اضطراب همگاني جشن گرفت و اين اضطراب از جمله در لوس آنجلس ، نيشتري شد كه دُمل چركين يك اعتراض واقعي را تركاند . غرب ذاتي پارادوكسيكال دارد و اين پارادوكس هاي پايانه اي ، سرنوشت محتومي هستند كه تمدن امروز به سوي آن راه مـــــي سپرده است . انفجار اطلاعات از همين ترمينال هايي است كه تناقض نهفته در باطن تمدن امروز را آشكار خواهد كرد . وقتي حصارهاي اطلاعاتي فرو بريزد مردم جهان خواهند ديد كه اين دژ ظاهراً مستحكم بنيان هايي بسيار پوسيده دارد كه به تلنگري فرو خواهد ريخت . قدرت غرب ، قدرتي بنيان گرفته بر جهل است و آگاهي هاي جمعي كه انقلاب زا هستند به يكباره روي مي آورند ؛ همچون انفجار نور . شوروي نيز تا آنگاه كه فصل فرو پاشي اش آغاز نشده بود خود را قدرتمند و يكپارچه نشان مي داد و غرب نيز آن را همچون دشمني بزرگ در برابر خويش مي انگاشت . تنها بعد از فروپاشي بود كه باطن پوسيده و از هم گسيخته ي شوروي آشكار شد . اكنون در غرب همه چيز با سال هاي دهه ي 1930 تفاوت يافته است . مردم با اضطرابي كه از يك عدم اطمينان همگاني بر مي آيد به فردا مي نگرند . آن ها هر لحظه انتظار مي كشند تا آن دژ اطلاعاتي كه موجوديت سياسي غرب بر آن بنيان گرفته است با يك انفجار مهيب فرو بريزد و آن روي پنهان تمدن آشكار شود . براي آن كه رديف منظم آجرهايي كه متكي به يكديگر هستند فرو ريزد ، كافي است كه همان آجر نخستين سرنگون شود . تمدن ها هم  پير مي شوند و مي ميرند و از بطن ويرانه هاشان تمدني ديگر سر بر مي آورد . در آغاز ، تمدن با يك اعتماد مطلق به قدرت خويش پا مي گيرد و هنگامي كه اين احساس جاي خود را به عدم اعتماد بخشيد ، بايد دانست كه موعد سرنگوني فرا رسيده است ...

 

1 – سوره مهر 71 ، صفحه ي دوم جلد .

2 –  Terminator II :  Judgement Day    به كارگرداني جيمز كامرون ، محصول سال 1991 ، آمريكا ... و

3 -Mephistopheles   شيطان در افسانه ي « فاوست » اثر« دكتر فاوستوس » كه فاوست روح خود را در ازاي قدرت به او مي فروشد . – و

4 –Paradoxes   terminaux

5 – هنر رمان ، ص 50 و 51 . – و .

6 – متناقص . – و .

7 - Avram Noam Chomsky  ( - 1928 ) ؛ زبان شناس و نظريه پرداز سياسي آمريكايي . – و .

نوشته شده توسط راوی در سه شنبه 20 شهریور1386 ساعت 20:30 | لینک ثابت |
 
offshore