اسماعيل شفيعي سروستاني
در زمين گستردة خداوند، مناطق ويژهاي وجود دارد كه من در كتاب بخت خاك از آن به عنوان «زمينهاي نشان شده»، ياد كردهام. زمينهاي نشانشده در گسترة خاك كم نيستند، قطعاتي از زمين كه گوييا به نوعي نشان شدهاند و از سوي آسمان مورد توجه ويژه قرار گرفتهاند. دليل آن را هم تنها خدا ميداند و راز اين موضوع بر كسي مكشوف نيست.
به سبب اين نشانشدگي، اين مناطق بر روي كرة زمين مانا هستند. يعني يادشان و اسمشان باقي ميماند و هر چه از زمان به عقب برگرديم نقش اين مناطق را بيشتر ميبينيم. اين زمينها بيشترين نقش را در عرصة حيات اقوام بازي كردند، محلّ وقوع بزرگترين حادثهها بودند و از سوي مردان سياسي، فرهنگي مورد توجه قرار گرفتهاند. نميشود از كنار اين مناطق به سادگي گذشت و به آن بيتوجه بود. اين مناطق يك جزيرة متروك در كنار اقيانوس اطلس نيستند كه بشود گفت: بي اهميتاند و كاري به كارشان نداشته باشيم. تنها معادن زرخيز و منابع طبيعي را دارا نيستند كه بشود گفت: فقط از نظر اقتصادي مهم و قابل توجهاند. يك موقعيت ويژة چند وجهي دارند. ميشود اين مناطق را شمارش كرد، احصا كرد و يك دفترچة مشخص از آنها تهيه كرد. اين زمينها محدودند. تعدادشان زياد نيست. جالب توجه اينكه عموم اين مناطق نشان شده از هزارههاي پيشين تا امروز، در جايي قرار دارند كه حساسترين منطقة جغرافيايي در شرق اسلامي است. اين منطقة نسبتاً وسيع و گسترده در يك مثلث قابل مشاهده است و جالب است كه بدانيد در سه رأس اين مثلث ـ كه مهمترين و اصليترين زمينهاي نشان شدة خداوند در آن واقع شده ـ «مسجد كوفه»، «مسجدالحرام» و «مسجد الاقصي» قرار دارند. مثلثي بزرگ كه در سه رأس آن سه مسجد قرار گرفته كه از مساجد معمولي نيستند بلكه اتفاقاً دست آسماني در بر كشيده شدن اينها مستقيماً دخالت دارد و از نظر تاريخي داراي سابقة بسيار طولاني هستند اين سابقه به بدو خلقت بر ميگردد.
هيچ نقطهاي در روي كرة زمين اين ويژگي را ندارد كه بشود اهميت و سابقة آن را از زمان آفرينش حضرت آدم(ع) رديابي كرد.
عموم انبياي عظام الهي در اين سه مسجد نزول، سكني، حضور، وقوف و توقف داشتهاند و در حال حاضر هم آرامگاه بسياري از انبياي الهي در اين سه مسجد است. هيچ منطقهاي در دنيا چنين ويژگياي ندارد كه انبيا در آن وقوف و نزول كرده باشند و در آن آرميده باشند. محلّ اين سه مسجد همواره محلّ فرود فرشتگان بوده. در همة منابع ديني از اين سه مسجد گفتوگو به ميان آمده است.
در مناطقي كه در ميان اين مثلث قرار گرفته، نزول كتب آسماني را ميبينيم. چنانكه انبياي عظام الهي مخصوصاً پيامبران اولوالعزم، دربركشيده شدن اين مساجد نقش داشتند و در اين مساجد حضور داشتهاند، يا براي ورود به مناطقي كه اين مساجد در آن قرار داشته تلاش و مجاهده كردهاند. در يك مورد تنها ماجراي بسيار بلند حضرت موسي(ع) را ميبينيم كه مجاهدتهاي بسيار طولاني براي ورود به اين ارض مقدس و مسجدالاقصي داشتند.
همين كه وارد ماجراي تأسيس مسجدالحرام ميشويم، حضرت آدم(ع) را ميبينيم كه از بهشت هبوط كرده، به زمين آمده و به دنبال مفرّي است تا توبه كند و توبة او پذيرفته شود. ناگهان در ميان سرگشتگي و حيراني، مَلكي را ميبينيد. در روايات اسلامي ما چنين آمده كه:
مَلك مقرّبي همواره در بهشت همراه آدم و حوا بود و آنها را انذار ميداد و وقتي كه آدم در اثر عصيان هبوط كرد، در وقت سرگرداني در دشت وسيع به ناگهان حجر را در برابر خود ديد و به او متذّكر شد كه اگر ميخواهي توبه كني و دوباره به بهشت بروي با من بيا.
او، حضرت آدم(ع) را همراهي ميكند و به محلي ميآورد كه امروزه مسجدالحرام است. توسط حضرت جبرئيل، جغرافياي مسجد روي زمين رسم ميشود. محلّ كعبه مشخص و «حجر» در هيأت اين سنگ در آنجا مستقر ميشود تا اين مسجد، ياد آدم(ع) و رسم بازگشت به جمع محرمان راز، باقي بماند. از اين طريق حضرت آدم(ع) مجال بازگشت و توبه پيدا ميكند و مسجدالحرام باقي ميماند. هيچ دستي مجال نابودي اين مسجد را پيدا نميكند، در تمام نقاط عطف تاريخي نقش آفريني ميكند و بعد از دوران طولاني غيبت كبرا هم اين مسجد، محلّ نزول اجلال حضرت مهدي ـ ارواحنا له الفداء ـ است. حضرت به خانة كعبه، تكيه و ظهور مقدّس را اعلام ميكند و ياران در اين مسجد گرد حضرت جمع ميشوند و ماجراي ظهور از اين مسجد آغاز ميشود.
همين ماجرا را دربارة مسجدالاقصي ميبينيم. چنانكه در همة ادوار تاريخي مهم، مسجدالاقصي نقشآفريني ميكند. حضرت موسي(ع) و حضرت عيسي(ع) در اين مسجد نزول اجلال دارند. حضرت محمدبن عبدالله(ص) در وقت معراج از مسجدالحرام به مسجدالاقصي ميآيد و از اينجا عروج ميكند و ديگر بار براي بازگشت نيز فرودگاه ايشان كعبه و مسجدالحرام نيست بلكه مسجدالاقصي است. در مسجدالاقصي نزول اجلال ميكند و به مكه برميگردد. اين مسجد در همة نقاط عطف تاريخي، اجتماعي و سياسي نقشآفريني ميكند. چنانكه واسپس غيبت كبرا در اوّلين ماههاي ظهور، حضرت مهدي(ع) به مسجدالاقصي تشريف ميآورند و حضرت عيسي(ع) پشت سر ايشان به نماز ميايستند و حتّي مسجد را با شكوه تمام بازسازي ميكنند. هيچ كس قادر نيست نقش اين مسجد را از بين ببرد.
همين وضعيت را براي مسجد كوفه هم ميبينيم. همان كساني كه شرفياب شدهاند ميدانند كه در موارد متعددي، در مقامهاي مختلفي از اين مسجد بايد نماز بخوانند و هر يك از اين مقامها متعلق به يكي از انبياست. مقامهاي ديگري نيز متعلق به ائمة معصومين(ع) است. نقش مسجد كوفه در صدر اسلام بر هيچ كس پوشيده نيست. قويترين دولت توسط حضرت اميرالمؤمنين(ع) در اين مسجد محقّق ميشود و در همين مسجد هم به شهادت ميرسند.
اين مسجد همچنان نقشآفرين است تا زماني كه غيبت كبرا به سر ميآيد و فرودگاه حضرت ولي عصر(ع) ميشود. در روايات اسلامي مسلّم ما آمده است كه ايشان با جمعي از ياران، در نُه قبّة نوراني در مسجد كوفه فرود ميآيند، و همين محل را محلّ حكومت خود قرار ميدهند و پايتخت دولت كريمة ايشان، اين مسجد انتخاب ميشود و همة ملل براي ديدن حضرت به اين شهر ميآيند، و طول و عرض اين شهر گسترش پيدا ميكند و تا كيلومترها وسعت مييابد. اين مسجد در تمام دوران دولت كريمه باقي ميماند و پايتخت تمام ائمه(ع) بعد از امام زمان(ع) است از جمله مركز حكومت كريمة حضرت امام حسين(ع) كه سيصد سال بعد از امام مهدي(ع) به حكومت ميرسند و از اينجا جهان را اداره ميكنند تا قيامت كه آن واقعة عظيم رخ ميدهد.
از يك مثلث گفتوگو ميكرديم كه مهمترين مناطق نشان شدة خداوند در آن واقع هستند. همة مناطق اين مثلث، نقشآفرين است. نكتة جالب توجه اينكه بزرگترين تمدنها در اين مناطق به وجود آمدهاند.
يعني همانگونه كه پيامبران بزرگ الهي در اين منطقه مبعوث شدند، تمدنهاي بزرگ نيز در اين منطقه شكل گرفتند و جالب اينجاست كه بنابر تعبير جناب آقاي «شمسالدين رحماني» ـ كه از خاورميانه به عنوان «لولاي سه قاره» ياد ميكنند ـ از نظر ژئوپولتيكي اين مثلث و مناطقي كه در اين مثلث قرار گرفتهاند، قارههاي بزرگ اروپا، آفريقا و آسيا را به هم متّصل ميكند. داد و ستد بزرگ و سيّال، از طريق اين منطقه صورت ميگيرد.
اين منطقه محلّ رفت و آمد لشكرهاي بزرگ بوده است. در طول تاريخ لشكركشيهاي بزرگ را در اين منطقه شاهد بودهايم و علاوه بر اهميت اجتماعي، سياسي و ژئوپولتيكي، بيشترين ثروت جهان در اين منطقه قرار دارد. امروز اگر بخواهيم اين مثلث را از جغرافياي منافع سياسي، اقتصادي و انرژي جهان حذف كنيم. هيچ چيز باقي نميماند.
آنچه از انرژي كه جهان صنعتي به آن نيازمند است، در اين منطقه متمركز است. ما در چنين منطقهاي قرار گرفتهايم ضمن اينكه به دليل سابقة تاريخي و سابقة فرهنگي، اقوامي كه در اين منطقه زندگي ميكردند فرهنگهاي بزرگي از ميان اين سرزمين بيرون آمده است. آنچه از تمدن و فرهنگ را در مناطق ديگر زمين ميببينيد دست دوم و حقيرند؛ يا اگر فرهنگي ايجاد كردهاند، يكسويه و يك وجهي بوده است، آنها فرهنگ چند وجهي ايجاد نكردهاند. در حالي كه اقوامي كه در اين مثلث زندگي ميكنند، اگر فرهنگ و تمدن ايجاد كردهاند، هم به وجه مادي حيات انسان توجه كردهاند و هم به وجه غير مادي و فرهنگي حيات انسان در گسترة زمين؛ هم به صورت مادي حيات و هم به سيرت و حقيقت حيات متوجه بودند، هم در زمين فرمان ميراندند و هم در آسمان حضور داشتند.
اين منطقه، منطقة بسيار بزرگي است. در همينجا يك مطلب مشخص ميشود و آن اينكه اگر كسي بخواهد بر جهان حكمراني داشته باشد بدون حكومت بر اين مثلث امكان ندارد حكومت او تحقّق پيدا كند. گويا قطب حكومت جهاني در اين منطقه است. چنانكه دولتهاي بزرگ از قديمالايام بودهاند.
عبارت مشهوري است كه: «در اورشليم، بيتالمقدس و در بيت المقدس، مسجدالاقصي قطب است. اگر كسي بخواهد امپراتوري بزرگ ايجاد كند ابتدا بايد در اين منطقه حضور داشته باشد.»
يكي از رازهاي پوشيده امّا جدّي يهود براي تسلط بر اين منطقه به اين دليل است كه، قوم يهود به دنبال تشكيل حكومت جهاني است و ميداند تشكيل حكومت جهاني بدون تسلط بر اين منطقه غير ممكن است و خوب ميداند كه تسلط او وقتي كامل ميشود كه بتواند به تمام معنا مسجدالاقصي را تصرف كند امّا تا به حال در اين امر موفق نبوده است. نكتة جالب توجه اينكه وقتي حكومت جهاني حضرت وليعصر(ع) محقّق ميشود، تمام اين مثلث در اختيار آن حضرت قرار ميگيرد. گوييا تشكيل امپراتوري بزرگ و حكومت جهاني بدون تسلط بر اين منطقه غير ممكن است.
بدون توجه به عناوين و فصول ديگر، در پاسخ به اين پرسش كه آيا موضع گيري مسلمانان سبب واكنش دنياي غرب عليه مسلمانان ميشود يا راز ديگري نهفته است؟ ميتوان گفت:
تا زماني كه مسلمانان در اين منطقة حساس و در اين مثلث نشان شده زندگي ميكنند، هر قدرتي كه بخواهد حاكميت جهاني را به دست گيرد، مسلمانان را مانع خواهد يافت؛ لذا، تا زماني كه مسلمانان، اين منطقة مهم را كه ميتوان از آنجا تشكيل حكومت جهاني داد، در اختيار دارند، يهود و استكبار دست از سر آنها بر نخواهند داشت؛ چه موضعگيري بشود چه موضعگيري نشود. همين كه در اين منطقه مستقر هستند براي دشمني آنها كافي است. همة تواناييها و پتانسيلهاي موجود در اقوام ساكن در اين منطقه است كه استكبار جهاني را وا ميدارد بيوقفه به اين منطقه حمله كند. و اين حملة دائمي و پر شتاب و چند وجهي را داشته باشد. اين حمله، دائمي، با شتاب، رو به تزايد و چند وجهي است. تنها حملة نظامي نيست، بلكه نظامي، سياسي، اقتصادي و فرهنگي است.
وقتي به سابقة رويارويي استكبار با شرق اسلامي برميگرديم، سابقة اين مبارزة چند وجهي را ميتوان ديد. عوامالناس ممكن است تنها مجادلة نظامي را دريابند. جمعيت متوسط، مجادلة نظامي، اقتصادي را درمييابد. فرهيختگان رويارويي فرهنگي، سياسي، اقتصادي، نظامي را درك ميكنند و خواص رويارويي اقتصادي، سياسي، نظامي و فرهنگي و اعتقادي را.
اين چهارمي لطيف و مخصوص خواص است، مخصوص عوام نيست. به عبارت ديگر اينها لايههاي رويارويياند. عوام فقط يك روية نظامي را درك ميكنند. رويههاي مختلف را نميتوانند بررسي كنند. امّا اين رويارويي، پر شتاب، پر سابقه، رو به تزايد و چند وجهي است. تنها يك وجه آن سياسي است. هر بار كه استكبار اهرمي را در بعد سياسي، نظامي، اقتصادي يافته همان را فشار داده و در اوّلين فرصت، هر مجراي ديگري را دريابد استفاده ميكند.
مردمي كه در اين منطقه زندگي ميكنند سابقة طولاني مبارزه و برخورد با استكبار داشتهاند. به ميزاني كه دنياي استكبار و يهود از سابقة رويارويي دنياي اسلام با دنياي استكبار خبر دارد، متأسفانه مسلمانان به آن ميزان از اين سوابق مطلع نيستند. امّا غرب هميشه هوشيارانه اين سوابق را مطالعه كرده و نكتة جالب توجه اينكه وقتي اين سوابق را بررسي ميكنيم ميبينيم: «هميشه پيروزي و برتري با جهان اسلام بوده است.» گرچه فراز و نشيبها در ميدان نبرد و عرصة رويارويي زياد بوده، امّا در نهايت تفوّق و چيرگي با دنياي شرق بوده است و همواره هزيمت و شكست سهم غرب.
استقرار مسلمانان در اين منطقه به دليل حساسيت ويژة خاورميانه كافي است تا دول استكباري هيچگاه دست از خاورميانه بر ندارند و هميشه براي تسلط بر اين منطقه تمايل داشته باشند.
مطلب شايان توجه ديگر اينكه، همانطور كه اسلام طيّ 1200 سال گذشته منشأ تحوّلات مهمي در جهان بوده، دورة جديدي هم آغاز شده كه دوباره، اسلام در آن منشأ تحول شده است.
در تاريخ، ظهور و بعثت حضرت نبي اكرم(ص) يك نقطة عطف مهم است. بعد از بعثت حضرت هم چندين حادثه اتفاق افتاده كه نقاط عطف در تاريخ بشر به حساب ميآيد. اينكه آيا اين وقايع مرضيّ رضاي خدا بوده؟ مورد بحث ما نيست. هر چه بوده رنگي از اسلاميت داشته كه باعث تحول شده. از جملة اين وقايع ورود مسلمانان به اروپا و به وجود آمدن تمدن اسلامي در دل اروپاي وحشي بوده است.
ورود مسلمانان از طريق جبل الطارق توسط «طارق بن زياد» و ظهور تمدن در اندلس كه حتّي مرزهاي فرانسه را در بر گرفته بود حائز اهميت است. وقتي مسلمانان وارد اروپا ميشوند تحولات بزرگي در آنجا حادث ميشود. اين تحولات فرهنگي، سياسي، اقتصادي و اجتماعي بود و فقط براي تصرف خاك حادث نشده بود كه كاري به مرام و آيين آنجا نداشته باشد، بلكه مسلمانان تحولات فرهنگي ايجاد كردند. آنها يك نمونة مثال زدني در اروپا ساختند. در زماني كه اروپا گرفتار مبتذلترين صورت حيات بود، مسلمانان در اين منطقة خاصّ زيباترين مدنيتي را ايجاد كردند كه رنگ و بوي تمدن والاي اسلامي داشت. همين نقطة عطف نيز باعث حسدورزي اروپا و جدال آنها با مسلمانان شده بود.
نتيجة اين نقطة عطف اين شد كه در اثر رويارويي و درگيري طولاني مدت غرب با مسلمانان، خود غرب هم متحوّل شد.
چند عامل براي متحول شدن غرب ذكر ميشود. تحولاتي كه منجر به گذر غرب از قرون وسطي و ورود به قرون جديد شده است. يكي كشف آمريكا و ديگري فتح اندلس است.
بنابراين، فتح اندلس توسط مسلمانان، يك نقطة عطف در تاريخ است. زماني كه مجدداً اندلس از مسلمانان پس گرفته شد، نقطة عطف ديگري شكل گرفت. وقتي مسلمانان در اندلس مستقر شدند، فرهنگ و تمدن خود را در آنجا جاري كردند. اين فرهنگ را در ابنيه، معماري و شهرسازي آنجا ميتوان ديد.
امّا وقتي كه اندلس دوباره در اختيار مسيحيان قرار گرفت، نقطة عطف ديگري شكل ميگيرد، زيرا فتح اندلس باعث ميشود تحولات جديدي در اروپا صورت بگيرد و اروپا از قرون وسطي بگذرد و به قرون جديد برسد و تاريخ چهارصد سال اخير اروپا شكل بگيرد.
علاوه بر فتح اندلس، كشف امريكا را عامل تحولات در قرون جديد ميدانند.
در دوران جديد، در آخرين دهههاي قرن بيستم واقعة شگرفي در شرق اسلامي رخ مينمايد و اين واقعه، «انقلاب اسلامي» است. درست در زماني كه غرب رو به سستي و افول نهاده است.
در اين واقعه، انقلاب اسلامي در مباحث ويژهاي خود را نشان ميدهد از جمله:
1. اين انقلاب غرب را به چالش ميكشد و علامت سؤالهاي بزرگ رو به روي غرب ميگذارد.
2. ديگر بار فرهنگ و تمدن اسلامي به رخ غرب كشيده ميشود.
3. شرق اسلامي با محوريت «ايران» غرب را به نبرد بزرگ و جانانه فرا ميخواند.
4. اين واقعه در محدودة جغرافيايي سرزمين خود، در يك ميليون و ششصد هزار كيلومتر مربع خاك خود محصور نيست بلكه دايرة امواج فرهنگي، اجتماعي و امنيتي انقلاب اسلامي از مرزها ميگذرد، از لولاي سه قاره خارج ميشود و دوباره همة مناطق آسيا، افريقا و اروپا را تحت تأثير قرار ميدهد. چنانكه بسياري از آمار و اطلاعات نشان ميدهد، بعد از انقلاب اسلامي ايران، تحولات بسيار زيادي در سه قاره اتفاق افتاده است. شايد بشود گفت كه ما بايد گسترة نفوذ انقلاب اسلامي را خارج از ايران ملاحظه كنيم، نه در داخل ايران. در داخل، ذهن و زبان، درگير مسايل داخلي است. متوجه گسترة انقلاب اسلامي در خارج از اين لولا نيستيم. ولي وقتي ملاحظه ميكنيم كه طيّ بيست و هفت سال گذشته چه تحولات فرهنگي اجتماعي بزرگي در جهان رخ داده، چه خيزشهاي ديني و معناگرايي را در اروپا باعث شده و چگونه اسلامخواهي در اروپا، افريقا، آمريكا و آسيا رايج شده متوجه ميشويم كه انقلاب اسلامي منشأ تحولات بزرگي در جهان شده است.
5. انقلاب اسلامي نه تنها ايران را به عنوان يك منطقة مهم از دست آمريكا خارج كرده بلكه پيامدهاي اين انقلاب مانند يك بازي دومينو، پله پله و مرتبه به مرتبه مهرههاي ديگري را انداخته و بيداري ويژهاي را باعث شده است.
6 . نهضت ضدّ غرب و ضدّ صهيونيسم را در منطقه دامن زده و در يك زمان كوتاه به جايي رسيده كه ديگر نه عراق، نه افغانستان، نه لبنان و نه ساير مناطق ديگر، هيچكدام در اختيار آمريكا نيستند.
اين اتفاق، جهان اسلام را متوجه يك رشد، انقلاب و هدف جديد كرده.
ظهور انقلاب اسلامي در ايران، يك هدف بزرگ در پيش روي انسانها، خصوصاً مسلمانان منطقة خاورميانه قرار داده و انگيزهاي شده است براي:
الف ـ کسب استقلال و حفظ آن،
ب ـ مبارزه با غرب برای کسب هویت فرهنگی و مذهبی خودی و رهایی از تباهی،
ج ـ تكيه كردن بر فرهنگ اسلامي و نشر آن، چيزي كه غرب به شدت از آن هراسناك است.
در هر صورت اگر تمام مواردي را كه تا به حال غرب در نظر گرفته، فراموش كنيم و در نظر نياوريم، تحولات بيست و هفت سالة اخير كافي است براي اينكه غرب ناگزير باشدكه خود را به نوعي از اين ماجرا خلاص كند و اين تنها موضوعي است كه طيّ قرون اخير تماميّت فرهنگ، اقتصاد، سياست و حتّي مسائل امنيتي و نظامي غرب را متوجه خود كرده است. غرب سرماية كلاني را خرج كرده براي اينكه اين جريان را متوقف كند، چون ايران، كانون ماجرا است.
تا مدتها با سرمايه گذاري روي جنگ ميخواستند اين جريان پيشرونده را متوقف كنند و بعد از آن با سرمايهگذاري روي مباحث اقتصادي و فرهنگي سعي كردهاند انقلاب اسلامي را متوقف كنند امّا بايد بپذيريم كه انقلاب اسلامي يك تحول مهم است و نيز بايد بپذيريم كه اينها از مطامع خود دست نميكشند.
«هنري كسينجر» كه از اعضاي شوراي روابط خارجي امريكا و يك نظريهپرداز و استراتژيست يهودي است و زماني هم وزير امور خارجة ايالات متحدة امريكا بود، در كتاب خودش كه با عنوان سياست خارجي آمريكا منتشر شده مينويسد:
براي اينكه بتوان از گسترش و نفوذ يك كشور در ديگر مناطق جهان و تعميق روابط سياسياش با ديگران جلوگيري كرد، بايد امنيت ملّي آن كشور را در معرض خطر قرار داد تا سرگرم كشمكشهاي داخلي گردد و نتواند به قدرت و امنيت در داخل دستيابي پيدا كند يا از جانب ديگران همواره در معرض تهديد و تهاجم قرار گيرد.
اين استراتژي طيّ دو، سه دهة اخير همواره دربارة كشورهاي فعّال مسلمان و به ويژه ايران اسلامي به كار گرفته شده است.
از همين روست كه اين موضوع را در كشف راز رويارويي مستمرّ غرب با جهان اسلام، ايران و انقلاب اسلامي، مهم ارزيابي ميكنم و بر آن تأكيد دارم.
ماهنامه موعود شماره 81
پیوست:
اللهم عجل لویک الفرج و جعلنا من اعوانه و انصاره و المستشهدین بین یدیه.
اللهم الحفظ امامنا الخامنه ای
الهم اهلک ایادی الکفر.
شادی روح حضرت امام و شهدا 3 صلوات.
شادی روح دو عزیز دلمان صلوات.
(علت کپی بودن چند پست اخیر و شاید بعدی مهم بودن موضوعات می باشد.که به علت حفظ امانت حتی از تهیه ی خلاصه ی آنها خودداری شده است.
نفس کار مبارزه است که ان شاء الله محقق خواهد شد.)
لطفا موضوعاتی که فکر می کنید مهم تر است و بخاطر بی توجهی به آنها پرداخته نمی شود را در قسمت نظرات ذکر کنید.
دعای خیر خود را بدرقه ی همه ی مسلمین جهان.
یا علی


